خب... خب... خب... سلام! بعد از یک مدت طولانی، درست و حسابی بلاگفا نیومدن، اومدم تا یک گپ و گفت حسابی بکنم و هی بگم و بگم.
از کجا شروع کنم؟ آها! از اون جا که اخراج شدم از کار قبلی. همونطور که توی یکی از پست های اخیر اشاره ی صریح و ناگهانی کرده بودم، از کار قبلی، یعنی خبرنگاری و نوشتن در نشریه اخراج شدم. این که چرا اخراج شدم رو بعدا توی یه پست دیگه مفصل شایدم غیر مفصل توضیح می دم. اما حتما توضیح می دم. (قابل توجه 8 نفری که زیر اون پست با بهت و نگرانی کامنت گذاشته بودن که ع! چرا؟ و اون یک نفری که کامت گذاشته بود چه بهتر! تورو چه به نشریه بازی.) 
در هر صورت الان یه کار جدید که قبلا تجربهش نکرده بودم اُ شروع کردم. کار جدیدم در یک سالن تئاتره که نمی گم کدوم سالن تئاتره. توی بخش روابط عمومی. به هیجان انگیزی شغل قبلیم قطعا نیست اما بد هم نیست. بالاخره زندگی خرج داره. بعدا بیشتر از شغل جدید و همکاران جدیدم خواهم گفت.
در این مدت یک بار تا پای نامزدی رفتم و در روز های آخر احساس کردم نه! اونقدر که باید طرف مقابلمو دوست ندارم. برای همین علی رقم میل باطنی و ظاهری خانواده (من نه ها!) و اطرافیان و علی رقم بهت و پوکر فیس شدن همه من گفتم نه. درست در وقت اضافه. و خب از تصمیم دیرهنگامم خیلی خیلی راضی ام. هرچند که این تصمیم درست اما بد موقع تبعات خوبی نداشت و دلگیری و فلان و بهمان پیش اومد. یعنی می خوام بگم پروسه ی خیلی ساده ای نبود. دردسر داشت. اما می ارزید. فرض کنید! با کسی که به اندازه ی کافی دوسش ندارید ازدواج کنید :×
سوم اینکه وای چقدر سرده! آذر های سال های گذشته هم همین شکلی بود؟ همینقدر سرد؟
چهارم اینکه خبرهای بد روزهای اخیر... غمگین بود و دردناک.زلزله! :( با یک تیم امدادی برای کمک و امدادرسانی رفتم کوئیک. همه چیز عجیب بود. خیلی عجیب... اونقدر عجیب که نمی فهمیدی حسی که اومده سراغت دقیقا چیه. همه مون در بدو ورود مبهوت وضعیت پیش اومده بودیم. اما کم کم به خودمون اومدیم. چند روز که گذشت همه چیز بهتر شد. اینکه مردم به زلزله زده ها با تمام وجود کمک می کردن حس خوبی رو القا می کرد. خلاصه اینکه روزنه ی امید از دل همین کمک ها و محبت ها ایجاد شد برامون.
پنجم اینکه تا کریسمس چیزی نمونده. هی سال میلادی نو می شه. هی سال خورشیدی نو می شه.
آدم گذر زمانو بیشتر حس می کنه. بهتون پیشنهاد می کنم اگر تا به امروز برای کریسمس کار خاصی نکردید، از فردا شروع کنید و یه درخت کریسمس کوچولو توی خونه تون درست کنید با آویز های قشنگ و براق و رنگارنگ. حس خوبی رو تجربه خواهید کرد مطمئنا.
نهایتا اینکه از دوستانِ خوبِ از راهِ دورِ بلاگفایی که این مدت باهام در ارتباط بودن بسیار ممنونم
برچسب:
نویسنده: آرین عابدی