پیتزا - شوفاژ - تاریخ: 1397/9/7 ساعت: 14:45
صدای منو می شنوید در یک روز تعطیل که فرداشم تعطیله و پسفرداشم تعطیله. چی شد که یادم افتاد بیام اینجا؟ پیتزای عزیزمو سفارش دادم، منتظرم برسه و برای قابل تحمل کردن این انتظار سخخخت که از سخخختترین انتظا
اسباب کشی + کوکی ! - تاریخ: 1397/9/7 ساعت: 14:45
براتون بذارید از اسباب کشی بگم! حدودا یک هفته ست که در منزل نو مستقر شدم. این دفعه تمام بار اسباب کشی روی دوش خودم بود ! خودِ خودم ! تنهایی اسباب کشی کردم. حتا اگر کامیون داشتم ممکن بودم خودم بار بزنم
گنگِ بیچاره! - تاریخ: 1397/9/7 ساعت: 14:45
می خوام فقط و فقط و فقط و فقط فردا رو طبق برنامه عمل کنم. فقط فردا! بعد از این که فردا تموم شد، میام می نویسم اینجا که موفق بودم یا نه و از حسم می گم.
آخرین ساعات یک روز بارانی در کافه ی محبوب - تاریخ: 1397/9/7 ساعت: 14:45
هرکس می تونه در اندازه ی خودش خیلی خیلی خیلی احمق و بی مغز و بیخود و به درد نخور و پست باشه!!
دست - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 20:16
راه می رف. تند تند راه می رفت. همیشه تند تند راه می ره. نمی تونم بهش برسم. نفسم می گیره. خودش اما نه. پله ها رو دو تا یکی، شایدم سه تا یکی نمی ره بالا. یکی یکی می ره بالا اما اونقدر تند می ره که نمی رسم بهش. تند تر می رم. نفسم بالا نمیاد. نمی رسم بهش. با دست جمعیتُ می زنم کنار، نمی رسم بهش. یکی اسمش...
نَشد ! - تاریخ: 1396/10/30 ساعت: 21:39
می خوام بگم { گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود } از وقتی به دنیا اومدم تا 15 سالگی لندن زندگی می کردیم. عاشق اسکاتلند (شمال انگلستان) بودم و مهم ترین و تنها هدف زندگیم این بود که در دانشگاه ادینبرگ (پایتخت اکستانلند) درس بخونم. توی 15 سالگی که برگشتیم ایران، دبیرستانُ به سختی گذروندم و منتظر بودم ...
یلدا96 - تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 8:58
یلدا تنهایی رو بیش تر به رخم کشید امشب...
گپ و گفت حسابی!! من باب شغل جدید، نامزدی و چند چیز دیگر... - تاریخ: 1396/9/17 ساعت: 22:07
خب... خب... خب... سلام! بعد از یک مدت طولانی، درست و حسابی بلاگفا نیومدن، اومدم تا یک گپ و گفت حسابی بکنم و هی بگم و بگم. از کجا شروع کنم؟ آها! از اون جا که اخراج شدم از کار قبلی. همونطور که توی یکی از پست های اخیر اشاره ی صریح و ناگهانی کرده بودم، از کار قبلی، یعنی خبرنگاری و نوشتن در نشریه اخراج ش...
به دنبال آن دوست قدیمی - تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 19:03
خب... یه دوست قدیمی بود که خیلی گشتم دنبالش. اما پیداش نکردم. نه تنها دوست قدیمی رو پیدا نکردم، بلکه خودمم گم کردم. گم شدم بین همه ی آدمهایی که یک روز از کنارم گذشتن و من حتی ندیدمشون. آدمها رو باید خوب نگاه کرد. خوب! نمی دونم تا حالا دنبال دوستای قد
آتنا اصلانی ها - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 16:22
آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اسلامی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آ...
آتنا اصلانی ها - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 15:57
آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اسلامی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آتنا اصلانی. آ...
عادت می کنیم - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 6:25
فراموش می شود؟... هرگز. التیام هم نمیابد. فقط عادت می کنیم. ما انسان ها اینگونه ایم. به جاهای خالی عادت می کنیم و از یک روز به بعد دیگر تلخ می خندیم. خداوند انسان هارا اینگونه آفریده است. آخر او از اول می دانست قرار است قلب هایمان صد تکه شود و فقط آن قسمتی بماند که مربوط به پمپاژ خون است تا بقیه ی ا...
نون.حـ - تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 6:41
وقتی از خواب می پَرَم معمولا یاد آدم هایی می افتم که در گذشته ی ام کم رنگ ترین نقش را داشته اند. آدم هایی که شاید جمعا 24 ساعت ندیده باشمشان. یا بیشتر از 3 جمله رد و بدل نکرده باشیم. اما یادشان می افتم آنچنان عمیق که انگار مثلا عضوی از وجودم باشم و آنقدر غمگینشان می شوم که انگار این عضوی از وجود را ...
حافظ می گوید : - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 22:18
روز اول که به استاد سپردند مرا / دیگران را خِرَد آموخت مرا مجنون کرد
از نویسنده ای که یادم نیست که بود - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 22:18
حالا صحنه خالی ست و من آنجا ایستاده ام و همه ی اطرافم خالی ست و اگر خیال بازگشتن نداری آنها مجبور میشوند پرده را پایین بیاورند
اندر احوالات مهر امسال - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 22:18
مهر امسال تنها یک روز و چند ساعت فرصت دارد تا بدترین نباشدمی دانی ... گاهی توی همین یک روز و چند ساعت ها همه چیز عوض می شود ، ورق بر می گردد . ورق را برگردان ...
نقش - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 13:03
مثلا بشی شمعِ کیکِ جشنِ کامیابی دیگران :| بَده دیگه حتی اگر بد هم نباشه، ناراحت کننده ست. حق بده!
ماهی های سرخِ مُرده - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 13:03
امشب سایه ها بزرگتر شدن. نمی دونم چی می خورن. اما زود بزرگ می شن. امشب یکی شون که از دومی بزرگ تره از سومی کوچیکتر، نشسته رو به روم، زل زده بهم. البته من چشماشُ نمی بینم، جزئیات چهره شم مشخص نیست، ولی فکر کنم زل زده بهم هی اشک می ریزه. از اینکه اشک میریزه مطمئنم. اتاق شده یه دریای کدر که هر ماهیِ سر...
"ابتهاج" ِ زبانِ دقیقِ حال و حرفِ دل - تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 7:54
مَرو که با تو هر چه هست می رود شبِ غمانگیزِ تو نیز بگذرد ولی در این میان دلی ز دست می رود
سعدیِ زبانِ دقیقِ حال و حرفِ دل - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 5:49
مرا به هیچ بدادیُ من هنوز بر آنم که از وجود تو موئی به عالمی نفروشم

برچسب‌های مرتبط

عادت می کنیم | عادت می کنیم شعر | عادت میکنیم pdf | عادت میکنیم به داشتن چیزی | عادت میکنیم دانلود | عادت میکنیم پیرزاد | عادت می کنیم نقد | عادت مي كنيم | عادت مي كنيم زويا پيرزاد | رمان عادت می کنیم