خرید بک لینک

راه می رف. تند تند راه می رفت. همیشه تند تند راه می ره. نمی تونم بهش برسم. نفسم می گیره. خودش اما نه. پله ها رو دو تا یکی، شایدم سه تا یکی نمی ره بالا. یکی یکی می ره بالا اما اونقدر تند می ره که نمی رسم بهش. تند تر می رم. نفسم بالا نمیاد. نمی رسم بهش. با دست جمعیتُ می زنم کنار، نمی رسم بهش. یکی اسمشُ بلند به زبون میاره، گوشامُ تیز می کنم. ازم دور تر شده. دیگه مطمئن نیستم خودشه. گوشامُ می گیرم فقط راه می رم. تند راه می رم. گمش کردم. تند تر راه می رم. پام می گیره به گوشه ی کیف لعنتی یه آدم لعنتی تر. سکندری می خورم. از این جا فقط کفش های معلومه. زمین سرد استخون گونه مُ منجمد کرده. قد می کشم روی انگشتای پام. گم ش کردم. می خوام اسمشُ بلند بگم. بگم فلانی وایسا. یه دست میاد جلوی دهنمُ می گیره. گم ش کردم.

+ نوشته شده در یکشنبه دهم دی ۱۳۹۶ساعت توسط ایریت |

برچسب: نویسنده: آرین عابدی تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 20:16

صفحه بندی