خرید بک لینک

صدای منو می شنوید در یک روز تعطیل که فرداشم تعطیله و پسفرداشم تعطیله. چی شد که یادم افتاد بیام اینجا؟ پیتزای عزیزمو سفارش دادم، منتظرم برسه و برای قابل تحمل کردن این انتظار سخخخت که از سخخختترین انتظاراته، اومدم اینجا بنویسم بلکه حواسم پرت شه، زمان زودتر بگذره. اون وقتا که مجبور نبودم برای گذروندن زندگی ماشینمو بفروشم، هر وقت موتوری ای میدیدم که داره غذا یا بسته ی سفارشی می بره، بهش راه می دادم. چون می دونستم که یکی هست که بی صبرانه منتظره غذای عزیزش یا بسته ی نانازش برسه. میدونید بخش بد ماجرا کجاست؟ اونجا که پیتزا رو هم حسسسابی گرون کردن بی ادبا! هوا سرده و من این چند روز همهش دارم از سرما می لرزم. اما شوفاژ روشن نمیکنم. چون به نظرم برام بهتره که از سرما بلرزم. چون اگر الان شوفاژ روشن کنم پس بعدا چی روشن کنم؟؟ الان باید برای گفتن موضوع شوفاژ میرفتم خط بعد و فاصله میدادم بین شوفاژ و پیتزا؟؟ آخه یکی کامنت گذاشته بود که:" بی شرف چرا موضوعات مختلفو قاتی مینویسی؟" آیا قاتی نوشتن یا ننوشتن معیار مناسبیه برای بیشرف بودن یا نبودن؟ دیگه چی؟ پیتزا اومد. خداحافظ.

برچسب: نویسنده: آرین عابدی تاريخ: چهارشنبه 7 آذر 1397 ساعت: 14:45

صفحه بندی