براتون بذارید از اسباب کشی بگم! حدودا یک هفته ست که در منزل نو مستقر شدم. این دفعه تمام بار اسباب کشی روی دوش خودم بود ! خودِ خودم ! تنهایی اسباب کشی کردم. حتا اگر کامیون داشتم ممکن بودم خودم بار بزنم و با کامیونم وسایلو ببرم خونه ی جدید. این اجاره نشینی هم دنیایی داره ها ! به دلیل رکود اقتصادی و افزایش بی رویه ی اجاره خونه و این قضایا ، به عدد منطقه ی سکونت خود افزودم (مثلا اگر قبلا منطقه ی n بودم الان n+2 هستم و n عضو اعداد طبیعی است) و از متراژ آن کاستم
اما ! دو عدد همسایه ی بانمک یافتم که خیلی دوسشون داشتم توی این یک هفته
جایی که زندگی می کنم یک آپارتمان قدیمیه و سه طبقه ست. من طبقه ی سوم ام . طبقه ی دوم یه خانوم قشنگ حدودا 35 ساله زندگی میکنه که کارمنده و یه پسر بچه ی 7 ساله ی حیلی بامزه و یه دختر بچه ی 8 ساله ی خیلی بامزه تر داره . طبقه ی اول هم یه خانوم خیلی دوست داشتنی ارمنی زندگی می کنه که حدودا 60 سالشه . می بینید ؟ الان ساختمون ما می شه نماد دوستی ادیان
مسیحی و مسلمان و یهودی ! بله ! این خونه با اینکه کوچیکتر از قبلیه اما تراس قشنگ داره
من هنوز کار پیدا نکردم ! اما مورد برای ازدواج پیدا کردم :)) یعنی می دونید ؟! این روزا ازدواج کردن راحتتر از کار پیدا کردنه :)) هرچند که "مورد ازدواج" مورد قبولم واقع نشد و من همون آدم خوشبخت قبلی ام
اما وضعیت کار پیدا کردن قوقاست ! اون هم برای یک اقلیت مذهبی :( دیدم دارم از بی کاری می پوسم ، برای همین با یک قنادی وارد مذاکره شدم که براشون کوکی درست کنم و خبر خوب اینکه مذاکراتمون به نتیجه رسید !
زینپس منو در کسوت یک قناد ببینید :))
پی نوشت : در آینده ی نزدیک میام براتون از همسایه هام می گم که خوشحال شید .
راستی ! این اجازه رو میدم بهتون که برام کار پیدا کنید
(رزومه در ادامه ی مطلب)
برچسب:
نویسنده: آرین عابدی