خرید بک لینک
امشب سایه ها بزرگتر شدن. نمی دونم چی می خورن. اما زود بزرگ می شن. امشب یکی شون که از دومی بزرگ تره از سومی کوچیکتر، نشسته رو به روم، زل زده بهم. البته من چشماشُ نمی بینم، جزئیات چهره شم مشخص نیست، ولی فکر کنم زل زده بهم هی اشک می ریزه. از اینکه اشک میریزه مطمئنم. اتاق شده یه دریای کدر که هر ماهیِ سرخی که می پَره توش، اول تقلا می کنه، بعد جون می ده. گوش سمتِ راستم پر شده از صدای موجا. بعضی وقتا هم چند تا کشتی با هم سوت می کشن. من اصلا برام مهم نیست که سایه داره گریه می کنه ولی بوی ماهی مُرده ها داره خفه م می کنه.

برچسب: ماهی های سرخ کردنی,ماهی های سرخ عاشق, نویسنده: آرین عابدی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 13:03

صفحه بندی