خرید بک لینک

فراموش می شود؟... هرگز. التیام هم نمیابد. فقط عادت می کنیم. ما انسان ها اینگونه ایم. به جاهای خالی عادت می کنیم و از یک روز به بعد دیگر تلخ می خندیم. خداوند انسان هارا اینگونه آفریده است. آخر او از اول می دانست قرار است قلب هایمان صد تکه شود و فقط آن قسمتی بماند که مربوط به پمپاژ خون است تا بقیه ی این راه را زنده بمانیم ، تلخ زنده بمانیم. تلخ نفس بکشیم. می دانی... آدمها اگر عادت نکنند نمی توانند صبح بیدار شوند، نمی توانند خیابان را تنها قدم بزنند، نمی توانند از گرمای پَرتوان خورشید گرم شوند. آدمها اگر عادت نکنند می میرند. آدمها اگر عادت نکنند دیگر آدم نیستند. میشوند یک ماشین فرسوده که عاقبتش قبرستان ماشین هاست. کهنه و به درد نخور. اما این میان آدمهایی هم هستند که عادت نمی کنند. همان هایی که می شوند وصله ی ناجور. مجنون و بی پروا.

انسان ها در خود می شکنند و صدایشان در نمی آید و این بدترین قسمت ماجراست. این که تو بدانی و هیچکس... و دقیقا هیچکس نداند.

امروز صبح هوا آنقدر زیبا بارانی بود که حتی اگر عادت نکرده باشی هم می توانستی ریه هایت را از عطر پاییز پر کنی و آسوده به آسمان لبخند بزنی.

راستی ! چقدر راحت، پاییزِ سخت گیر امسال، از نیمه گذشت.

برچسب: عادت می کنیم,عادت می کنیم شعر,عادت میکنیم pdf,عادت میکنیم به داشتن چیزی,عادت میکنیم دانلود,عادت میکنیم پیرزاد,عادت می کنیم نقد,عادت مي كنيم,عادت مي كنيم زويا پيرزاد,رمان عادت می کنیم, نویسنده: آرین عابدی تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 6:25

صفحه بندی